بیست و دو - منِ تیرآهن

ماها هرکدوممون متعلق به یک و تنها یک طبقه از اجتماعی هستیم که توش زندگی میکنیم. تصور کن ساختمون چندین طبقه ای رو که از هم کف شروع میشه و میره بالا. شاید تا همین چند سال پیش این ساختمون ویلای چهار- پنج طبقه ای بیش نبود. بدون زیر زمین. و هرکس تو طبقه ویلای خودش خوش بود.
اما ساختمونی که الان میبینم، برج بی شاخ ودمیست که حتی نمیتونم تصور کنم انباری ها سرد تاریک و نمناکش تا چند طبقه زیر زمین رفته یا اینکه پنت هاوس گرم ومجلل اون بالاش تو طبقه چندمه. انگار هر روز که میگذره از بالا و پایین رشد میکنه. این روزها اختلاف طبقه ها دیگه خیلی زیاد شده.
گویی هرکس در هر خانواده ای که به دنیا میاد حکم تیر آهنی رو داره که اسکلت اون طبقه از ساختمون رو میسازه. این درس خوندن ها و نخوندن ها،مدرک گرفتن ها و نگرفتن ها، کار کردن ها و نکردن ها، همه و همه تنها در حکم سرما  و گرمای فصلی هستند که تیرآهن رو برای چند میلی متری منبسط یا منقبض میکنند.
خیلی مهمه آدم بدونه مال کدوم طبقه است و وقتی فهمید به تیر آهن های همون طبقه جوش بخوره. تو نصفه شب های تاریک زندگیت هر چه قدر هم که بلند داد و فریاد کنی، صدات نه به اون طبقه بالایی هایی میرسه که از فرط چهچه مرغان آسمانی دنبال عایق بندی درها و پنجره هایشان هستند، نه به گوش اون طبقه پایینی هایی که سر و صدا و شلوغی کف خیابان گوش هایشان را پرکرده است. کار از چهار- پنج طبقه گذشته.
مدتی یه، هر موقع که چرخی توی شهر میزنم حس اون تیر آهنی رو دارم که در طبقه روی همکف، تنها کمی بالاتر از سطح زمین، سنگینی تمام طبقات بالا رو روی بند بند وجودش حس میکنه و راهی جز تحمل کردن نداره. ولی اگه نخواهم چه؟ اگه نخواهم این طبقه رو بسازم؟ اگه نخواهم  وزن سنگین طبقات بالاتر رو تحمل کنم؟ و اگه بالاخره زیر این بار سنگین شکستم؟ . . .


 ای کاش هیچوقت به هیچ تیر آهنی جوش نخورده بودم!

۴ نظر:

  1. قشنگ نوشتی، مخصوصا اینجا رو
    " خیلی مهمه آدم بدونه مال کدوم طبقه است و وقتی فهمید به تیر آهن های همون طبقه جوش بخوره. "

    پاسخحذف
  2. یه آدم معمولی۱۳۸۸/۷/۹،‏ ۱:۰۶

    قابلی نداشت.

    چیزیه که ازم بر میاد

    ;)

    پاسخحذف
  3. :( اگه نفهمیدی ماله کدوم طبقه ای چی؟؟؟

    پاسخحذف
  4. یه آدم معمولی۱۳۸۸/۷/۱۱،‏ ۰:۰۰

    کاملیا مافی> هیچی! این دنیا به آدم های ناراحت هم احتیاج داره.

    پاسخحذف